دكتر عقيقى بخشايشي

1656

چهارده نور پاك ( فارسي )

از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) محمد بن عبد الله نقل نمود كه روزى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من فرمود بنويس ، گفتم چه بنويسم ؟ فرمود : " بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم ألأيمان ما وقرته القلوب ، و صدقته الأعمال ، والأسلام ، ما جرى به اللسان ، وحلت به المناكحة " . ايمان ، چيزى است كه دلها آن را محفوظ داشته باشند و كردارها و اعمال آن را ، به مرحله ى تصديق درآورند ولى اسلام آنست كه در زبان جارى شود و فقط موجب حلال بودن نكاح و ازدواج با هم مىگردد . راوى ( ابودعامه ) گويد ، نمى دانم به خدا قسم ! زيبائى متن بيشتر است ، يا زيبائى سند آن . امام هادى ( عليه السلام ) فرمود : " اين حديث در صحيفهء كه با املاء رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و خط جدم على بن ابيطالب ( عليه السلام ) تدوين شده است و ما خاندان رسالت ، آن صحيفه را از همديگر به ارث و يادگار مىبريم ، ثبت گرديده است " . ( 1 ) 12 . داستان يحيى بن اكثم با امام هادى ( عليه السلام ) محمد بن يعقوب كلينى با اسناد خود از جعفر بن رزق الله روايت كرده است : " به پيش متوكل مرد نصرانى را آورند كه با زن مسلمانى مرتكب عمل نامشروع گرديده بود هنگامى كه مىخواستند حد شرعى اجراء نمايند آن مرد نصرانى ، إظهار اسلام كرد . يحيى بن اكثم گفت : ايمان و اسلام آوردن او ، شرك و عمل خلاف او را ويران ساخت [ يعنى نبايد حد اجراء كرد ] برخى گفتند : سه نوع حد مىبايست اجراء نمود و برخى ديگر چيزهاى پراكندهء ديگرى . . . . متوكل دستور داد نامه‌اى به حضور ابوالحسن سوم يعنى حضرت امام هادى ( عليه السلام ) نوشته گردد و عين جريان از امام ( عليه السلام ) پرسش گردد : هنگامى كه امام ( عليه السلام ) نامه را خواند در پاسخ مرقوم داشت : به قدرى كتك زده شود تا زير ضربات ، جان دهد . يحيى بن اكثم وقاضيان پادگان ، اين حكم را انكار نمودند و گفتند : امير ! از راز اين مسئله پرسش نمائيد چون در كتاب و سنت چنين حكمى بيان نشده است .

--> 1 . تفسير جامع ج 6 ، ص 147 - 148 .